شنبه 31 مرداد 1388  11:00 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 شهریور 1388 08:40 ق.ظ
نوع مطلب: شعر و ادبیات ،

آلكساندر آلكساندرویچ فادیف نویسنده ی بزرگ و نامی شوروی در سال 1901 در شهر «ته ور» در یك خانواده ی روستائی، متولد شد. دوران كودكی را در شرق دور گذراند. پدرش معلم و مادرش پرستار بود و در عین حال در امور كشاورزی دست داشتند. بدین سان آلكساندر از همان اوان كودكی از نزدیك به كار و زندگی دهقانان و كارگران آشنا شد. در جنگ های داخلی همراه پارتیزانها علیه آدمیرال كلچاك و مهاجمین ژاپنی جنگید و با تجارب عملی و گرانبهایی كه شخصاً از این نبردها كسب كرد، كتاب حاضر، شكست را پی ریخت. با انتشار این كتاب فادیف، شهرتی جهانی یافت و به نام نویسنده ی پرولتری مشهور گردید. آلكساندر فادیف در 13 مه در 1956 زندگی را بدرود گفت.

شكست یكی از دو اثر ارزنده ی این نویسنده ی پُرارج است كه در آن شرح حال گروهی از پارتیزان ها را در نبرد با نیروهای گارد سفید ضد انقلاب كلچاك و ژاپنی ها بیان می كند و نشان می دهد كه چگونه این میهن پرستان می رزمند و از میهن و زادگاه خویش دفاع می كنند و در این راه از نثار جان دریغ ندارند.

انسان های فادیف در گذرگاه عادی زندگی از سیماهای عادی زندگی و با همان خصال خوب و بد آنها هستند ولی آنجا كه پای وظیفه در میان است به كارهای بزرگ دست می یازند، می ستیزند، جان می دهند و از آرمانهای انسانی و طبقاتی خویش دفاع می كنند. اینها انسانهایی مأنوس و دوست داشتنی هستند و حتی ولنگارترین آنها به هنگام انجام وظیفه از خود می گذرند، پیكار می كنند و در نثار جان حتی لحظه ای درنگ نمی ورزند. در طی این جنگ و گریز فرساینده، شمار زیادی از آنان در پای عهد، جان می دهند و آنها كه با چنگ و دندان از دست انبوه دشمن خلاصی می یابند، سرانجام موفق می گردند پای در سرزمین مألوف خویش نهند و سر در خدمت نظامی گذارند كه به خاطرش جنگیدند، جان دادند و سرانجام پیروز گردیدند، چرا كه در همین احوال ستاره ی اكتبر در آسمان تاریخ جدید درخشیدن گرفت و بزرگ ترین حادثه ی قرن یعنی اكتبر كبیر رخ می نماید و تاریخ را به دو پاره می كند.

   


نظرات()  
شنبه 31 مرداد 1388  10:55 ق.ظ    ویرایش: شنبه 31 مرداد 1388 10:57 ق.ظ
نوع مطلب: شعر و ادبیات ،

بیش از نیم قرن پیش واسیلی یان (یانچه وتسکی) روزنامه نگار جوان، مورخ و متخصص زبانهای شرقی برای سیاحت به کویر لوت رهسپار شد. وفور ویرانه­های شهرها و قصبات حاشیه ی کویر، مؤلف آینده­ ی رمانهای تاریخی را متحیر ساخت. هیچ انسانی در آنها ساکن نبود. در طول راه بندرت سیاه چادرهایی بسان خفاشهای بال گسترده بچشم می­خورد ...

در شامگاه یکی از روزها هنگام اطراق، چوپان سپیدمویی علل وفور این ویرانه ­ها را به سیاح چنین توضیح داد:

ـ فرنگی، خیال نکن سرزمین ما همیشه چنین خاموش و غم انگیز بوده است. اینجا در گذشته آباد و پرجمعیت بود. ولی استیلاگران آزمند بارها از این سامان گذشته و آنرا بخون شبانان و برزگران سلیم رنگین ساخته­اند. زمین غرقه بخون از دهشت و ماتم، روی در هم کشید و خشکید و اشک چشم بیوه زنان و کودکان یتیم آنرا به شوره زار بدل کرد... این وادی در ازمنه ی باستان عرصه ی انواع تاخت و تازها بوده است: سپاهیان اسکندر کبیر، جیش اعراب، لشکرهای چنگیز «جهانگشای» سپاهیان تیمور لنگ و جنگجویان نادرشاه افشار هر یک در عهد خود بر این سرزمین تاختند ... اینجا شاهراه بزرگی بود ... شاهراه اشک و ماتم بود ....

بدیهی است که سخنان اندوهبار چوپان پیر هیچ نکته تازه­ای بر مخاطب او مکشوف نساخت. واسیلی یان خود مورخ بود و در تالارهای کتابخانه ی عمومی پطربورگ و موزه ی بریتانیا در لندن آثار عدیده ی مورخین را درباره ی فنای اسف انگیز تمدنهای قدیمی بدست استیلاگران اجنبی مطالعه کرده بود. ولی میان خواندن شرح این رویدادها و بچشم خود دیدن عواقب ویرانیهای موحشی که قرنها پیش صورت گرفته بود، تفاوت از زمین تا آسمان بود. مناظر حاشیه­ی کویر لوت بر زمینه­ی آماده­ای نقش بست.

نویسنده از اوان جوانی به مطالعات تاریخی علاقمند شد. پدرش که متخصص برجسته­ی زبانهای یونانی و لاتین و مترجم بسیاری از آثار مؤلفین یونانی بود، تأثیر خود را در پسر باقی گذاشت. یان از آن دوران چنین یاد می­کند: «پدرم غالباً داستانهایی از گذشته­ی دور برای من حکایت می­کرد و به نقل داستان قهرمانان «ایلیاد» و سفرهای اودیسه علاقه ی خاصی داشت». واسیلی­یان در کودکی مجذوب آثار استیونسن بود. در سیزده سالگی یکبار خود را در یک کشتی بادبانی پنهان کرد تا با آن به برزیل برود... مسافرت سر نگرفت؛ ولی عشق به سیاحتهای دور برای تمام دوران عمر در او باقی ماند.

   


نظرات()  
دوشنبه 7 بهمن 1387  06:42 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: شعر و ادبیات ،تاریخی ،

در تاریخ 15 نوامبر سال 1951 مجلس تركیه قانون جدیدی تصویب كرد، كه طبق آن كمونیست‌ها، طرفداران صلح، میهن‌پرستان، افرادی را كه علیه امپریالیسم آمریكا مبارزه كنند، كارگرانی را كه نخواهند بارهای اسلحه ی امریكائی را خالی كنند، دهقانانی را، كه بر اثر «نقشه ی مارشال» بی‌زمین می‌شوند، اگر بر ضد آن حرفی بزنند، به دار خواهند آویخت. لیكن حلقه ی صابون زده‌ی طنابی كه بالای سر ملت ترك تكان می‌خورد، نمی‌تواند ملت را وادار كند كه از مبارزه‌ی ملی استقلال‌طلبانه صرفنظر نمایند.

حزب كمونیست تركیه، فوراً، پس از انتشار این قانون، ملت را دعوت كرد، كه در جبهه‌ی واحدی علیه امپریالیسم آمریكا متحد گردند و این ندا در سراسر كشور، از اسلامبول تا دهات كوهستانی، پیچید.

سازمانهای طرفداران صلح و جوانان میهن‌پرست، مانند سابق، بیانیه‌های محرمانه انتشار می‌دهند. كارگران باز هم اعتصاب می‌كنند، باز هم در بسیاری از نواحی كشور، دهقانان اراضی ملاكان را تقسیم می‌كنند و با ژاندارمها می‌جنگند.

ترور فاشیستی هرگز نتوانسته است ملت تركیه را مرعوب كند. حالا هم نمی‌تواند بترساند! بهترین گواه صدق این مطلب، همین كتاب س.اوستونگل است.

هیچ حزبی، مانند حزب كمونیست وجود ندارد، كه تاریخ آن تا این حد با تاریخ مبارزه‌ی ملی بستگی داشته باشد. به همین جهت كتاب اوستونگل، كه هم  حاكی از مراحل اساسی تاریخ حزب كمونیست تركیه می‌باشد، در عین حال راوی مبارزه‌ی تمام ملت تركیه در سی سال اخیر است. پیشقراول این مبارزه هم، طبقه‌ی كارگر است.

این اثر استونگل، گذشته از ارزش علمی بیطرفانه، برای ادبیات بدیع ما هم، فوق‌العاده اهمیت دارد. در این كتاب ملت تركیه، كمونیست‌ها، كارگران، دهقانان فقیر آن، جان دارند و مبارزه می‌كنند، فكر می‌كنند و كینه می‌ورزند، رنج می‌برند و دوست دارند، درست مثل زندگی واقعی. در این كتاب حتی یك نفر هم مولود فكر و اختراع نیست. آنها همه حقیقتاً زندگی كرده‌اند یا هنوز به زندگی خود ادامه می‌دهند.

ملت تركیه این خبر را با سپاسگزاری تلقی خواهند كرد، كه كتابی را، كه در تركیه فقط جزو نشریات محرمانه می‌توان بدست آورد، اكنون در مسكو ترجمه شده، دهها هزار نسخه از آن طبع گردیده است.     

ناظم ـ حكمت

   


نظرات()  
جمعه 3 آبان 1387  09:36 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: شعر و ادبیات ،

ﺷﺐ ﺑﻮد، ﻛﻪ از ﻣﺤﻔﻞ دوﺳﺘﺎن، ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ آﺧﺮﻳﻦ داﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﭼﺎپ رﺳﻴﺪه ﺧﻮد را ﺧﻮاﻧﺪه ﺑﻮدم، ﺑﻴﺮون آﻣﺪه وارد ﺧﻴﺎﺑﺎن ﺷﺪم. ﺑﺮ اﺛﺮ ﺗﻌﺮﻳف زﻳﺎدى ﻛﻪ از آن ﻛﺮده ﺑﻮدﻧﺪ، ﻫﻴﺠﺎن ﻣﻄﺒﻮﻋﻰ در ﻣﻦ اﻳﺠﺎدﺷﺪه ﺑﻮد. ﺑﺎ ﺗﺄﻧﻰ در ﺧﻴﺎﺑﺎن ﺧﻠـﻮت ﮔﺎم ﺑﺮﻣﻰداﺷﺘﻢ و ﺑﺮاى ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎر در ﻋﻤـﺮم ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ از ﻧﺸﺎط زﻧﺪﮔﻰ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﺷﺪه ﺑﻮدم.

 ﻣﺎه ﻓﻮرﻳﻪ و ﺷﺐ ﺻﺎﻓﻰ ﺑﻮد. اﻧﺒﻮه ﺳﺘﺎرﮔﺎن ﺑﺮ آﺳﻤﺎن ﺑﻰ اﺑﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ. زﻣﻴﻦﺟﺎﻣﻪ ﺑﺎﺷﻜﻮ ﻫﻰ از ﺑﺮف ﺗﺎزه ﺑﺮ ﺗﻦ ﻛﺮده ﺑﻮد و ﺳﺮﻣﺎى ﮔﺴﺘﺎﺧﺎﻧﻪاى از آﺳﻤﺎن ﺑﻪ زﻣﻴﻦ ﻣﻰدﻣﻴﺪ. ﺷﺎﺧﻪﻫﺎى درﺧﺘﺎن از دﻳﻮارﻫﺎ ﺳﺮﻛﺸﻴﺪه، ﺑﺎ ﺳﺎﻳﻪﻫﺎى ﺧﻮد ﻧﻘﺶ و ﻧﮕﺎر زﻳﺒﺎ و ﺑﺪﻳﻌﻰ در ﺳﺮ راه ﻣﻦ اﻳﺠﺎد ﻛﺮده ﺑﻮدﻧﺪ. ذراتﺷﻔﺎف ﺑﺮف، در ﻧﻮر ﻛﺒﻮد و ﻧﻮازشﻛﻨﻨﺪه ﻣﺎه درﺧﺸﻨﺪﮔﻰ ﻧﺸﺎط اﻧﮕﻴﺰى داﺷﺘﻨﺪ. ﺟﻨﺒﻨﺪه اى در ﻫﻴﭻﺟﺎدﻳﺪه ﻧﻤﻰﺷﺪ. ﺻﺪاى ﺧﺶ ﺧﺶ ﺑﺮف در زﻳﺮ ﭘﺎﻫﺎى ﻣﻦ، ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺪاﻳﻰ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺳﻜﻮت ﺑﺎ ﺷﻜﻮه اﻳﻦ ﺷﺐ روﺷﻦ و ﻓﺮاﻣﻮش ﻧﺸﺪﻧﻰ را ﺑﺮﻫﻢ ﻣﻰزد...

 ﻓﻜﺮ ﻣﻰﻛﺮدم: ﭼﻘﺪر ﺧﻮب اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن در دﻧﻴﺎ، در ﻣﻴﺎن ﻣﺮدم ارج و ﻣﻨﺰﻟﺘﻰ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ! اﻳﻦ اﻧﺪﻳﺸﻪ آﻳﻨﺪه در ﺧﺸﺎن و روﺷﻨﻰ را ﺑﺮاﻳﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻰﻛﺮد...

   


نظرات()  
جمعه 3 آبان 1387  04:04 ب.ظ    ویرایش: شنبه 4 آبان 1387 04:15 ب.ظ
نوع مطلب: شعر و ادبیات ،

http://chawoshan.persiangig.ir/image/hamsaye.jpgاحمد محمود (اعطا)، چهارم دی‌ماه سال 1310 از پدر و مادری دزفولی در اهواز متولد شد. او در آغاز کار خود نیز به مطالعه در زندگى مردمان کارگر و روستایى جنوب پرداخت و بارها مشاغل مختلفى را در میان این مردم تجربه کرد. احمد محمود آثار مهم خود را با استعانت و توجه به روزگار همین مردم نوشت و نخستین داستان هاى کوتاه خود را بین سال هاى ۳۳ تا ۳۶ در مجلاتى مانند امید ایران منتشر کرد. وی پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکده‌ی افسری ارتش راه یافت؛ اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکده‌ی افسری بود که پس از کودتای ننگین 18 مردادماه سال 1332 بازداشت و سپس، بخش‌بخش آزاد شدند؛ درحالی‌که تنها 13 نفر از آنان در زندان باقی ماندند.

احمد اعطا، یکی از این دانشجویان بود که نه توبه‌نامه‌ای امضا کرد و نه به هیچ‌گونه هم‌کاری با رژیم کودتا تن داد. به همین دلیل، مدت زیادی را در سیاه‌چاله‌های رژیم پهلوی به‌سر برد که گویا مشکل ریوی او که درنهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران بوده است.

وی سپس مدتی را هم در جزیره‌های خلیج فارس (ازجمله بندر لنگه)، در تبعید به‌سر برد. تا آن‌که پس از مدتی مشغول به‌کار بودن در واحدهای صنعتی تولیدی، نخستین اثرش را در سال 1336 (مجموعه داستان ”مول”) منتشر کرد و تا پایان زندگی خود به داستان‌نویسی پرداخت. البته او پیش از مول، انتشار آثارش را در مطبوعات آن دوره، با چاپ داستان کوتاه ”صب میشه” در سال 1333 آغاز کرده بود.

این داستان‌نویس، پس از گذراندن مدت طولانی ابتلا به مشکلات تنفسی و ریوی، آخر بار، از اول دی‌ماه جاری در یکی از بیمارستان‌ها تهران بستری شد و پس از هشت روز زندگی کردن در حالت اغما (از بامدادان روز پنجم)، زندگی ابدی خود را از صبح روز دوازدهم مهرماه سال 1381 آغاز کرد.

محمود در اواخر عمر به دلیل بیمارى تنفسى با مشکلاتى روبه رو بود و همین بیمارى قلب وى را از کار انداخت. احمد محمود نماینده نسل آرمان خواهى بود که شور و اشتیاق خود براى زندگى بهتر را فریاد زدند. او نویسنده مهم روزهاى بعد از کودتاى ۳۲ است و همین ویژگى رمان هاى وى را از نظر اجتماعى پراهمیت مى کند. احمد محمود در پاییز سال ۸۱ از میان ما رفت و پیکرش در گورستان امامزاده طاهر کرج و در کنار بزرگانى چون گلشیرى و شاملو به خاک سپرده شد.

   


نظرات()  
سه شنبه 27 شهریور 1386  02:09 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 17 مهر 1386 11:10 ق.ظ
نوع مطلب: شعر و ادبیات ،

هیـچ خلق از بندگی آسان نرست

تا کمر بر محوِ اهریمن نبست

خصم بد کردار از زرین سریر

کِی به میل خویشتن آید به زیر

زرّ و آهن خادمِ درگاهِ اوست

کشتن و نابود کردن راهِ اوست

محبس و دژخیم و "قاضی" دارد او

صـد هزاران عبدِ راضی دارد او

ارتجاع دیو خو، دربان او

دیوِ  استعمار، پشتیبان او

می توان با این ستمگر ساخت ؟ نی

می توان از وی به خود پرداخت؟ نی

تا بُوَد شام سیه، صبح سپید

کی پدیدار آورد، نور امید

...

   


نظرات()  

چاوشان نوزایی کبیر

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic