در شامگاه یکی از روزها هنگام اطراق، چوپان سپیدمویی علل
وفور این ویرانه ها را به سیاح چنین توضیح داد: ـ فرنگی، خیال نکن سرزمین ما همیشه چنین خاموش و غم انگیز
بوده است. اینجا در گذشته آباد و پرجمعیت بود. ولی استیلاگران آزمند بارها از این
سامان گذشته و آنرا بخون شبانان و برزگران سلیم رنگین ساختهاند. زمین غرقه بخون
از دهشت و ماتم، روی در هم کشید و خشکید و اشک چشم بیوه زنان و کودکان یتیم آنرا
به شوره زار بدل کرد... این وادی در ازمنه ی باستان عرصه ی انواع تاخت و تازها
بوده است: سپاهیان اسکندر کبیر، جیش اعراب، لشکرهای چنگیز «جهانگشای» سپاهیان
تیمور لنگ و جنگجویان نادرشاه افشار هر یک در عهد خود بر این سرزمین تاختند ...
اینجا شاهراه بزرگی بود ... شاهراه اشک و ماتم بود .... بدیهی است که سخنان اندوهبار چوپان پیر هیچ نکته تازهای بر
مخاطب او مکشوف نساخت. واسیلی یان خود مورخ بود و در تالارهای کتابخانه ی عمومی
پطربورگ و موزه ی بریتانیا در لندن آثار عدیده ی مورخین را درباره ی فنای اسف
انگیز تمدنهای قدیمی بدست استیلاگران اجنبی مطالعه کرده بود. ولی میان خواندن شرح
این رویدادها و بچشم خود دیدن عواقب ویرانیهای موحشی که قرنها پیش صورت گرفته بود،
تفاوت از زمین تا آسمان بود. مناظر حاشیهی کویر لوت بر زمینهی آمادهای نقش بست. نویسنده از اوان جوانی به مطالعات تاریخی علاقمند شد. پدرش
که متخصص برجستهی زبانهای یونانی و لاتین و مترجم بسیاری از آثار مؤلفین یونانی
بود، تأثیر خود را در پسر باقی گذاشت. یان از آن دوران چنین یاد میکند: «پدرم
غالباً داستانهایی از گذشتهی دور برای من حکایت میکرد و به نقل داستان قهرمانان
«ایلیاد» و سفرهای اودیسه علاقه ی خاصی داشت». واسیلییان در کودکی مجذوب آثار
استیونسن بود.
در سیزده سالگی یکبار خود را در یک کشتی بادبانی پنهان کرد تا با آن به برزیل
برود... مسافرت سر نگرفت؛ ولی عشق به سیاحتهای دور برای تمام دوران عمر در او باقی
ماند.
بیش از نیم قرن پیش واسیلی یان (یانچه وتسکی) روزنامه نگار
جوان، مورخ و متخصص زبانهای شرقی برای سیاحت به کویر لوت رهسپار شد. وفور ویرانههای
شهرها و قصبات حاشیه ی کویر، مؤلف آینده ی رمانهای تاریخی را متحیر ساخت. هیچ
انسانی در آنها ساکن نبود. در طول راه بندرت سیاه چادرهایی بسان خفاشهای بال
گسترده بچشم میخورد ...
تبلیغات 
